زندانی دیوار دریچه را سئوال دارد
که آسمان چه رنگ است ؟
که جنگل چه به تن دارد ؟
که انتها کجاست ؟
که پرنده چه در سر دارد ؟
زندانی دیوار دریچه را سئوال دارد
مداد رنگی جعبه ای چند ؟
طبیعت چیست ؟
انسان در باغچه ی تاریخ چه میکارد ؟
آفتاب کجاست ؟
مهتاب کی می تابد ؟
که زمان چیست ؟
بر کویر، باران کی می بارد ؟
زندانی دیوار دریچه را سئوال دارد
که زنبیل عابران سبز است ؟
که کوزه ها نمناکند ؟
که کودک جهان سوم کفش دارد ؟
ترانه چه ؟
زخمیست ؟
شاعر شعرش نرخ دارد ؟
زندانی دیوار دریچه را سئوال دارد
که آنسوتر وزن درد چقدر است ؟
که حجم اندیشه چگونه محاسبه میشود ؟
فصل فاصله چند وجب است ؟
راز میلاد و مرگ چه ؟
از جوان سالگی، سادگی تا افتادگی، باختگی، انسان چه سهمی دارد ؟
زندانی دیوار دریچه را سئوال دارد
از صدا چقدر باقیست ؟
هم کوچه چه میخواند ؟
زیر آسمان خاکستری سیاست حرف اول کیست سیم آخر چیست ؟
گذر عریان بامداد آیا مثل دیروزها دیدنی است ؟
راستی تقدیر در تک و در تاز به کار ما چه کار دارد ؟
زندانی دیوار دریچه را سئوال دارد
قاصدک کی میشود رها ؟
نعره زنجیر کشت مرا
پاسخ، جرم است چرا ؟
سئوال برهنه من عمر تاریخ دارد !
سئوال برهنه من عمر تاریخ دارد !
سروده هژیر
دانلود دکلمه:
http://www.mediafire.com/?k16etp6l6377lvl
ویدئوی دکلمه در یوتیوب:


غروب ها موقع هواخوری قبل از آمار شب، زندانیان قزلحصار در حیاط های کوچک مملو از دود سیگار و گرد و غبار غروب، در فضایی که به سختی می توان قدم زد، در هم می لولند.
در گوشه ای زندانیان کُرد دور هم نشسته اند و غریبانه ترانه های پشت سیم خاردار را با سوز لحن کُردی می خوانند. په پوله جان په پوله…و یکی از آنان در این زندان غریب زیر شکنجه شهید می شود تقدیم به تو برادر شهیدم کامیل فتح اللهی